سفری به درون
  
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 11 دی ماه سال 1382

سال داره تازه میشه و سال کهنه داره اخرین دقایقش و سپری می کنه .ساعت ۴.۷ دقیقهء بامداد و نشون می ده. من پشت میزه کامپیوتر نشستم و دارم با فشار دادن روی دکمه کیبرد اخرین نوشته هام و در اسال کهنه تایپ می کنم .فکر می کنم تو این سالی که گذشت چیکار کردم ؟چه قدم مثبتی برداشتم ؟ایا تونستم در این ۱سالی که گذشت و من و ۱سال کهنه تر کرد من هم نسیبی از او برگیرم .امسال کار مثبتی که تونستم انجام بدم این بود که تونستم صدای در گلو خفه شذهء خودم و بیرون بریزم و این بغض چند ساله را بترکانم .به راستی من همین که توانستم بنویسم و بازگو کنم برایم تولدی دیگر بود.

سالیان دراز با این حس زندگی کردم و سعی کردم او را بشناسم تا بتوانم در زندگی که پیش رو دارم به نتایجی دست پیدا کنم با او جنگیدم اما نتوانستم او را شکست بدهم سعی کردم او را خفه کنم در سالیان نوجوانی اما او بازبا چشمانش نگاهم می کرد و نفس می کشید تا کم کم خودش را دوباره به من نزذیکتر کرد .بار ها و بارها با خودم می گفتم :چرا من دچار این حس هستم چرا این احساس در من تجلی می کند ایا من یک گنهکارم ؟ایا من یک انسان گنهکار خلق شده ام ؟چرا من ؟چرا او نه ؟به کتابهای مذهبی رجوع کردم با اشخاص مختلف غیر مستقیم در این باره بحث کردم .به مقالات گوناگون در این رابطه رجوع کردم حتی با همجنسگرایان مختلف در این راستا به گفتگو نشستم اما باز خودم و نشناختم .

این بحث ها و گفتگوها و مطلب خواندنها مرا راضی نمی کرد باز هم این حس را در خودم یک حسه خطا می انگاشتم و فکر می کردم این کار فقط برای تخلیه کردن خودم در من نمو می کند همیشه می خواستم پیشگیری کنم اما حالم وخیم تر می شد تا این که با ارمین اشنا شدم او مرا متحول کرد با حرفها و صحبتهایی که برای من در کنار عملکردهایی که می کرد، می زد و   انجام می داد تا اینکه به این نتیجه رسیدم که مذهب یک قوانین و اسلبهای خشک و پوسیدهء یه عده ادم مثل خودم هست که وقتی راه به جایی نمی بردند و راه و روش درستی برای او پیدا نمی کنند ان قانون را محدود می کنند و برایش کیفرهای قانونی قرار می دهند .و از طرف دیگر با خودم اندیشیدم که این انسانها که چنین قوانینی را برای چنان انسانهایی وضع کرده اند، که انها نیز ان قوانین را قبول کردند ان انسانها لیاقت چنین قانونی را داشتند که ان را قبول کردندچون انها نیز مانند چنین انسانهایی محدود هستند که چنان کسانی را سرور خود قرار می دهند که چنین قانونهایی وضع کنندو چنان دیکتاتورهایی به وجود بیایند و با انسانها چنین بکنند.

این شد که این پوسته را شکافتم و به دست فرشته ای به نام ارمین تولدی تازه بافتم تولدی که جدید بود و نوپا. هنوز هم مسایلی بود که نمی دانستم من تازه این حس را شناخته بودم در خودم .ارمین مرا زنده کرد و ژاکی و کتی به من اموختند. ان دو طعم دوست داشتن و عطش بوسه را در من متبلور کردند انها به من اموختند که انسان فقط جسم نیست .ان دو به من اموختند که مرد و زن یکی است .ان دو به من اموختند که تولد زاده شدن جسم نیست بلکه زاده شدن یعنی بینش نو داشتند و شکستن تحجرها و شکافتن عمق ها انها مانند یک معلم و استاد چیزهای مفیدی به من اموختند و مانند دوفرشته در اغوش هم دوباره متولد شدن و از این دنیای خاکی پر کشیدند .

اردلان و نسترن جزءای از من بودند که برای کاملتر شدن من باید می امدند من با ان دو تازه به هویت خودم پی بردم که یک مرد و یک زن در من زندگی می کنند که می توانند حسهای دوگانه ای را در من بوجود اورند و مرا برای بهترشناختن خودم هدایت کنند.براستی که ما انسانها چیزپیچیده ای هستیم .هر کدام برای همدیگر پیام اور پیامی هستیم اما براستی می توانیم خود را هدایت کنیم ؟من یک همنجنسرا هستم ؟چرا؟براستی نمی دانم به این بهانه یا به ان بهانه ! ما در ظاهر مرد یا زن هستیم یا مردیم می خواهیم زن باشیم یا زنیم می خواهیم مرد باشیم .همجنسگرا به چه افرادی گفته می شود ؟کسانی که مرد هستند اما ظرافت زنانه دارند .چرا به دخترانی که ظرافت زنانه ندارند چنین لقبی داده نمی شود؟مفعول بودن و فاعل بودن یعنی چه؟دو همجنسگرا باید نسبت به هم همچین عملی داشته باشند ؟........................................................................................................

اینها و امسال این سوالها چیزهایی بودند که همواره مغزمرا به خود مشغول می کرد .اما حالا اینو فهمیدم که من یک انسان ازادم و با فرق بال و اندیشهء باز هست که هم می توانم در این دنیا زیست کنم و هم به خدای خود برسم من یک همجنسگرا هستم یک مسیحی هستم یک مسلمان هستم یک یحودی هستم بک انسان هستم حق زندگی دارم حق فکر کردن دارم و حق ازاد زیستن. دلیلی نداره که حتما خودم و به همه معرفی کنم ،که معرفی می کنم دلیلی نداره که خودم و به رنج بندازم، که می ندازم که یه چیزی رو بگم که من ازادم و می خوام ازاد زندگی کنم .

اما ازاد زندگی کردن و فریاد کشیدن تو این دنیا محاله چرا؟چون هنوز در اسارتی .در چه اسارتی ؟در اسارت فکرهای محدود انسانها ی محدود .باید چکار کرد؟باید زیست کرد اما بدون شهرت تا کسی تو رو نشناسه تا بتونی راخت تر زندگی کنی .تو ارتباط با همجنس و یا غیر همجنس خود داری این به کسی چه مربوطه .وقتی کسی تو رو نبینه وقتی کسی تو رو نشناسه از کجا می دونه که تو چی هستی و چکاره ای.بدبختیها از جایی شروع می شه که تو می خوای خودت و به دیگران بشناسونی.من یک همجنسگرام اما در خودم زندگی می کنم و در درون خودم سفر می کنم و سعی می کنم ناشناس باقی بمونم تا راحت تر زندگی کنم .حالا پی بردم همجنسگرایی یعنی چه و من چرا همجنسگرا هستم.

امیدوارم در سال جدید میلادی اندیشه های نو و فکرهای نو شکوفا بشه و ما بتونیم بهتر خودمونو بشناسیم .در این سالی که گذشت تلخیها  و شیرینیهای زیادی رو چشیدیم و دیدیم و در اخرین روزهاش با حوادث تلخی روبرو شدیم که این حوادث و حوادثهای بعدی تمام هشداری است برای انسانها تا بیاموزند  و شاید تولدی تازه بیابند .من ارزو می کنم برای همه تا درسال نو میلادی به فکرها و ارزوهاتون جامه عمل بپوشونید تا به خواسته هاتون دست پیدا کنید که باز هم تلخیها و شیرینیها در انتظار ماست.

 

 

۱۰

۹

 

۸

 

۷

 

۶

 

۵

 

۴

 

 

۳

 

۲

 

۱

 

اغاز سال ۲۰۰۴ میلادی

 

 

بر همه مبارک باد

 

 

امیدوارم سال


میلادی پر

 

 

از صلح و ارامش

برای

 

 

همه باشد.امییییین


 
چهارشنبه 10 دی ماه سال 1382
اخرین دقایق سال کهنه و نتیجه گیری کیارا

سال داره تازه میشه و سال کهنه داره اخرین دقایقش و سپری می کنه .ساعت ۴.۷ دقیقهء بامداد و نشون می ده. من پشت میزه کامپیوتر نشستم و دارم با فشار دادن روی دکمه کیبرد اخرین نوشته هام و در اسال کهنه تایپ می کنم .فکر می کنم تو این سالی که گذشت چیکار کردم ؟چه قدم مثبتی برداشتم ؟ایا تونستم در این ۱سالی که گذشت و من و ۱سال کهنه تر کرد من هم نسیبی از او برگیرم .امسال کار مثبتی که تونستم انجام بدم این بود که تونستم صدای در گلو خفه شذهء خودم و بیرون بریزم و این بغض چند ساله را بترکانم .به راستی من همین که توانستم بنویسم و بازگو کنم برایم تولدی دیگر بود.

سالیان دراز با این حس زندگی کردم و سعی کردم او را بشناسم تا بتوانم در زندگی که پیش رو دارم به نتایجی دست پیدا کنم با او جنگیدم اما نتوانستم او را شکست بدهم سعی کردم او را خفه کنم در سالیان نوجوانی اما او بازبا چشمانش نگاهم می کرد و نفس می کشید تا کم کم خودش را دوباره به من نزذیکتر کرد .بار ها و بارها با خودم می گفتم :چرا من دچار این حس هستم چرا این احساس در من تجلی می کند ایا من یک گنهکارم ؟ایا من یک انسان گنهکار خلق شده ام ؟چرا من ؟چرا او نه ؟به کتابهای مذهبی رجوع کردم با اشخاص مختلف غیر مستقیم در این باره بحث کردم .به مقالات گوناگون در این رابطه رجوع کردم حتی با همجنسگرایان مختلف در این راستا به گفتگو نشستم اما باز خودم و نشناختم .

این بحث ها و گفتگوها و مطلب خواندنها مرا راضی نمی کرد باز هم این حس را در خودم یک حسه خطا می انگاشتم و فکر می کردم این کار فقط برای تخلیه کردن خودم در من نمو می کند همیشه می خواستم پیشگیری کنم اما حالم وخیم تر می شد تا این که با ارمین اشنا شدم او مرا متحول کرد با حرفها و صحبتهایی که برای من در کنار عملکردهایی که می کرد، می زد و   انجام می داد تا اینکه به این نتیجه رسیدم که مذهب یک قوانین و اسلبهای خشک و پوسیدهء یه عده ادم مثل خودم هست که وقتی راه به جایی نمی بردند و راه و روش درستی برای او پیدا نمی کنند ان قانون را محدود می کنند و برایش کیفرهای قانونی قرار می دهند .و از طرف دیگر با خودم اندیشیدم که این انسانها که چنین قوانینی را برای چنان انسانهایی وضع کرده اند، که انها نیز ان قوانین را قبول کردند ان انسانها لیاقت چنین قانونی را داشتند که ان را قبول کردندچون انها نیز مانند چنین انسانهایی محدود هستند که چنان کسانی را سرور خود قرار می دهند که چنین قانونهایی وضع کنندو چنان دیکتاتورهایی به وجود بیایند و با انسانها چنین بکنند.

این شد که این پوسته را شکافتم و به دست فرشته ای به نام ارمین تولدی تازه بافتم تولدی که جدید بود و نوپا. هنوز هم مسایلی بود که نمی دانستم من تازه این حس را شناخته بودم در خودم .ارمین مرا زنده کرد و ژاکی و کتی به من اموختند. ان دو طعم دوست داشتن و عطش بوسه را در من متبلور کردند انها به من اموختند که انسان فقط جسم نیست .ان دو به من اموختند که مرد و زن یکی است .ان دو به من اموختند که تولد زاده شدن جسم نیست بلکه زاده شدن یعنی بینش نو داشتند و شکستن تحجرها و شکافتن عمق ها انها مانند یک معلم و استاد چیزهای مفیدی به من اموختند و مانند دوفرشته در اغوش هم دوباره متولد شدن و از این دنیای خاکی پر کشیدند .

اردلان و نسترن جزءای از من بودند که برای کاملتر شدن من باید می امدند من با ان دو تازه به هویت خودم پی بردم که یک مرد و یک زن در من زندگی می کنند که می توانند حسهای دوگانه ای را در من بوجود اورند و مرا برای بهترشناختن خودم هدایت کنند.براستی که ما انسانها چیزپیچیده ای هستیم .هر کدام برای همدیگر پیام اور پیامی هستیم اما براستی می توانیم خود را هدایت کنیم ؟من یک همنجنسرا هستم ؟چرا؟براستی نمی دانم به این بهانه یا به ان بهانه ! ما در ظاهر مرد یا زن هستیم یا مردیم می خواهیم زن باشیم یا زنیم می خواهیم مرد باشیم .همجنسگرا به چه افرادی گفته می شود ؟کسانی که مرد هستند اما ظرافت زنانه دارند .چرا به دخترانی که ظرافت زنانه ندارند چنین لقبی داده نمی شود؟مفعول بودن و فاعل بودن یعنی چه؟دو همجنسگرا باید نسبت به هم همچین عملی داشته باشند ؟........................................................................................................

اینها و امسال این سوالها چیزهایی بودند که همواره مغزمرا به خود مشغول می کرد .اما حالا اینو فهمیدم که من یک انسان ازادم و با فرق بال و اندیشهء باز هست که هم می توانم در این دنیا زیست کنم و هم به خدای خود برسم من یک همجنسگرا هستم یک مسیحی هستم یک مسلمان هستم یک یحودی هستم بک انسان هستم حق زندگی دارم حق فکر کردن دارم و حق ازاد زیستن. دلیلی نداره که حتما خودم و به همه معرفی کنم ،که معرفی می کنم دلیلی نداره که خودم و به رنج بندازم، که می ندازم که یه چیزی رو بگم که من ازادم و می خوام ازاد زندگی کنم .

اما ازاد زندگی کردن و فریاد کشیدن تو این دنیا محاله چرا؟چون هنوز در اسارتی .در چه اسارتی ؟در اسارت فکرهای محدود انسانها ی محدود .باید چکار کرد؟باید زیست کرد اما بدون شهرت تا کسی تو رو نشناسه تا بتونی راخت تر زندگی کنی .تو ارتباط با همجنس و یا غیر همجنس خود داری این به کسی چه مربوطه .وقتی کسی تو رو نبینه وقتی کسی تو رو نشناسه از کجا می دونه که تو چی هستی و چکاره ای.بدبختیها از جایی شروع می شه که تو می خوای خودت و به دیگران بشناسونی.من یک همجنسگرام اما در خودم زندگی می کنم و در درون خودم سفر می کنم و سعی می کنم ناشناس باقی بمونم تا راحت تر زندگی کنم .حالا پی بردم همجنسگرایی یعنی چه و من چرا همجنسگرا هستم.

امیدوارم در سال جدید میلادی اندیشه های نو و فکرهای نو شکوفا بشه و ما بتونیم بهتر خودمونو بشناسیم .در این سالی که گذشت تلخیها  و شیرینیهای زیادی رو چشیدیم و دیدیم و در اخرین روزهاش با حوادث تلخی روبرو شدیم که این حوادث و حوادثهای بعدی تمام هشداری است برای انسانها تا بیاموزند  و شاید تولدی تازه بیابند .من ارزو می کنم برای همه تا درسال نو میلادی به فکرها و ارزوهاتون جامه عمل بپوشونید تا به خواسته هاتون دست پیدا کنید که باز هم تلخیها و شیرینیها در انتظار ماست.


 
جمعه 5 دی ماه سال 1382
یادها و خاطره ها

دوستان عزیز با  روزهای کریسمس چیکار می کنید امیدوارم که روزهای شادی را پشت سر بگذارید .کریسمس یعنی تولد دوباره یافتن یعنی دوباره متولد شدن برای من همیشه این معنی را می دهد امیدوارم شما نیز به این تولد درونی برسید دیروز هم با اردلان تلفنی صحبت کردم که در کشور کانادا است و هم نسترن تماس گرفت با هام که در ایتالیااست چقدر برام زیبا بود که با این دوستان صحبت کردم و تجدید خاطرات کردیم .و دوباره رفتیم به ان دوران .

کیارش هم اینجا پیش خودم هست و هنوز به کارش در اینجا مشغول هست وقتی همدیگر را دیدیم در کلیسا بود که در کنار هم قرار گرفتیم و دعای روز میلاد را با هم و در کنار هم خواندیم و هنوز برای همدیگر ماندیم درسته که همدیگر و زود به زود نمی بینیم ولی برای هم باقی ماندیم .

اخرین باری که ما سه تایی با هم ارتباط داشتیم شب ژانویه ۲۰۰۰ بود که چقدر ان شب زدیم و رقصیدیم و خوردیم و شاد بودیم من اون شب دروغ نگم یه کم زیادی نوشیده بودم البته اونا از من بیشتر نوشیده بودند ولی من هم چون اون شب یه جشن کوچک را انداخته بودیم نخواستم حال دیگر دوستان را بگیرم یه کم نوشیدم .چون من زیاد اهل نوشیدن مشروب نیستم اون شب یه کم از حد معمول زیادتر نوشیدم اونم چون باز در جمع دوستان بودم نسترن اون شب غایب بود و به مسافرت رفته بود و نیمه شب بعد از خداحافظی با دوستان ما سه تا اومدیم به خانهء کوچک اجاره ای خودمون که اگه یادتون باشه من و اردلان و نسترن مشترکن اجاره کرده بودیم.

اون شب بجای نسترن کیارش امد با ما و در کنار هم بودیم همیشه می گن مستی و راستی وقتی ادم گیج و مست و دیوونس اون بهترین حالتش هست چون در ان زمان فقط تو هستی و معشوقت و به چیز دیگری جز با هم بودن فکر نمی کنید و از هر گونه دقل و ریا و خوکامگی به دوری البته توصیه نمی کنم مست باشید ولی هیچ چیز مانند مستی ادم و ناب نمی کنه البته نه مستی شراب مستی حقیقی رو می گم.

اون شب چقدر همدیگر و بوسیدیم و تو سر و کلهء هم زدیم و خندیدیم اون دوتا امونه بوسیدن به من نمی دادند و خودشون هم تو هم گره خورده بودند من با اون چشمهای تا به تا و خمارم نشسته بودم و اون دوتا رو تماشا می کردم اما مدتی بعد کرواتم وکشیدند و من و به خودشون ملحق کردند .فقط کافی بود صبح یکی اون منظره رو ببینه روی یه تخت دو نفره سه نفر تو هم گره خورده بودند و خرناتسشون رو هوا بود .

دوست دارم همیشه مست و دیوونه باشم تا فقط خالص باشم و دوباره این خاطرات برام تکرار بشه اون شب وقتی فردا بعد از ظهرش از خواب بیدار شدیم همه جا از برف سفید پوش شده بود و کلی هم برف بازی کردیم و خندیدیم. 

 

 

 

کریسمس و ایام میلاد

 

 

مسیح به همه مبارک

 

 باشه

 


 
پنجشنبه 4 دی ماه سال 1382
روز میلاد صلح و ارامش

امد .اون روز بالاخره از راه رسید .کسی امد که باید می امد .کسی که از تبار عشق بود و کوله باری از عشق و صلح و ارامش داشت .کسی که سحنانش همه را مبهوت می کرد و معجزاتش از عجیبترین معجزات بود کسی که تولدش یک معجزه بود و دوباره زنده شدنش در این دنیا معجزه ای دیگر .دوستش دارم همانند یک دوست و با او سخن می گویم همانند یک دوست و او حرفهای درگوشی مرا می شنود و با لبخند به من جواب خواهد داد و مرا مانند خودش دوباره زنده خواهد کرد و دوباره تولد خواهم یافت .تولدی در تولد دیگر .

او امد همانطور که در قلب اسمان فرشتگان با بالهای افراشته خود او را همراهی می کردند .او امد تا دوست من باشد دوست تو باشد و به دردلهای من وتو گوش فرا دهد و قلبهای شکسته و روح خستهء من و تو را ترمیم و جلا بخشد

چه زیبا سخن گفت با ما با کلامش که:خوشا بحال انان که نیاز خود را به خدا احساس می کنند زیرا ملکوت اسمان از ان ایشان است.

خوشا بحال ماتم زدگان زیرا ،ایشان تسلی خواهند یافت .

خوشا بحال فروتنان، زیرا ایشان مالک تمام جهان خواهند شد .

خوشا بحال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا سیر خواهند شد.

خوشا بحال انان که مهربان و با گذشتند ،زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.

خوشا بحال پاکدلان، زیرا خدا را خواهند دید.

خوشا بحال انان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می کنند، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.

خوشا بحال انان که به سبب نیک کردار بودن ازار می بینند، زیرا ایشان از برکات ملکوت اسمان بهره مند خواهند شد.

هر گاه بخاطر من شما را ناسزا گفتند و ازار رساندندو به شما تهمت زدند شاد باشید بلی خوشی و شادی نمایید زیرا در اسمان پاداشی بزرگ در انتظار شماست .بدانید که با پیامبران گذشته نیز چنین کردند.

مراقب باشید که اعمال نیک خود را در انظار مردم انجام ندهید تا شما را ببینند و تحسین کنند زیرا در این صورت نزد پدر اسمانی تان اجری نخواهید داشت .هر گاه به فقیری کمک می کنی در هر محفلی درباره کار نیک خود داد سخن سر نده چون به این ترتیب اجری را که می بایست از خدا بگیری  از مردم گرفته ای.هر گاه دعا می کنی مانند ریاکاران نباش که دوست دارن در عبادتگاهها یا در گوشه و کنار خیابانها نماز بخوانند تا توجه مردم را به خود جلب نمایند و خود را مومن نشان دهند .مطمئن باش اجری را که باید از خدا بگیرند همین جا از مردم گرفته اند.

اما تو هر گاه دعا می کنی در تنهایی و در خلوت دل پدر اسمانی را عبادت نما و او که کارهای نهان تو را می بیند به تو پاداش خواهد داد .اما شما این را به یاد داشته باشید که پدرتان قبل از این که از او چیزی بخواهید کاملا از نیازهای شما اگاه هست .پس شما اینگونه دعا کنید.

ای پدر ما که در اسمانی

نام مقدس تو گرامی باد .

ملکوت تو برقرار گردد

خواست تو انچنان که در اسمان مورد اجراست بر زمین نیز اجرا شود .

خطا های ما را بیامرز چنانکه ما نیزانان را که به ما بدی کردند می بخشیم.

ما را از وسوسه ها دور نگاه دار و از شیطان حفظ فرما

زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از ان توست امییین.

برای خوراک و پوشاک غصه مخورید .برای همین زندگی و بدنی که دارید شاد باشید .ایا ارزش زندگی وبدن،بیشتر از خوراک و پوشاک نیست ؟به پرندگان نگاه کنید .غصه ندارند که چه بخورند .نه می کارند و نه درو می کنند ولی پدر اسمانی شما خوراک انها را فراهم می سازد .ایا شما برای خدا خیلی بیشتر از این پرندگان ارزش ندارید؟ ایا غصه خوردن می تواند یک لحظه عمرتان را طولانی تر کند ؟

چرا برای لباس و پوشاک غصه می خورید ؟به گلهای سوسن که در صحرا هستند نگاه کنید.انها برای لباس غصه نمی خورند .با این حال به شما می گویم که سلیمان هم با تمام شکوه و ثروت خود ،هرگز لباسی به زیبایی این گلهای صحرایی نپوشید .پس اگر خدا در فکر گلهایی است که امروز هستند و فردا از بین می روند ،چقدر بیشتر در فکر شماست ای کم ایمانان.پس غصهءفردا را نخورید چون خدا در فکر فردای شما نیز می باشد.مشکلات هر روز برای همان روز کافی است ،لازم نیست مشکلات روز بعد را نیز به ان بیفزایید .

از کسی ایراد نگیرید تا از شما نیز ایراد نگیرند ،زیرا هر طور که با دیگران رفتار کنید همانگونه با شما رفتار خواهند کرد .

بخواهید تا به شما داده شود بجویید تا بیابید.در بزنید تا به روی شما باز شود.زیرا هر که چیزی بخواهد بدست خواهد اورد و هر که بجوید خواهد یافت.کافی است در بزنید تا در به رویتان باز بشود.

پس انچه می خواهید دیگران برای شما بکنند شما همان را برای انان بکنید .این است خلاصهءتورات و کتاب انبیا.

چه زیبا گفت دوست ما با ما ،او متولد شد و تا ابد واباد با ما خواهد بود فقط کافی است به ندای او گوش فرا دهید و صدای در زدنهای او را بشنویم .همه پیامبران زیبا سخن گفتند وزیبا زندگی کردند فقط کافی است به ندای انها که از یک منشاء هست گوش فرا دهیم تا به اصل و ریشهء واقعی که همان خدای یگانه هست پی ببریم .تولد عیسی مسیح را که پیام اور صلح و دوستی است و ایام کریسمس را به تمامی دوستان مسیحی و غیر مسیحی خودم تبریک می گویم و از دوستان عزیزی که برای من پیام تبریک و کارت تبریک فرستادند هم بسیار بسیار سپاسگذارم .موفق باشید و شاد


 
دوشنبه 1 دی ماه سال 1382
یادها و خاطر ه ها

امروز رفتم با دوستانم و درخت کریسمس را گرفتم .مدتی بود که با هم قرار گذاشته بودیم بریم یعنی یه ۱ هفته ای بود که با هم قرار گذاشته بودیم که امروز بالاخره به انجام رسوندیم .حالا مونده تازئینش که اونم احتیاج به وقت و دقت داره .وقتی هر زمان نگاهم به درخت کریسمس می افته یاد خاطرات دور که با ارمین در کلیسا بودم می افتم یاد ژاکی و کتی می افتم که دور هم چه زیبا این روز را می گذراندیم یاد اردلان و نسترن و کیارش می افتم که عاشقانه دست در دست هم و در کنار هم این روز را جشن می گرفتیم .

به پنجره نگاه می کنم انعکاس چراغهای درخت کریسمس روی شیشهءپنجره نقش بسته قلبم به طپش افتاده خاطرات یکی پس از دیگری از جلوی چشمانم به حرکت در می اد .یه لحظه چشمهایم را می بندم و ارام قرار می گیرم در کنار ارمین و خودم و با اون می بینم که داریم درخت کریسمس را تازئین می کنیم و او به من لبخند می زند و گویهای رنگین را از دستان اومی گیرم و به درخت می اویزم.

یاد روزهایی که در کنار هم دعای روز میلاد را می خواندیم و در کنار هم زمزمه می کردیم .سر یک میز قرار می گرفتیم روبروی هم ودر چشمهای هم زول می زدیم و خیره می شدیم و با زبان بی زبانی احساس پاک درونی خود را به هم هدیه می دادیم .چه روزهای خوبی بود من حالا معنی زندگی را بهتر می فهمم مهنی با هم بودن را بهتر می فهمم .زندگی در جریان بوده و من به دونبال زندگی می گشتم .

چشمان خودم را باز می کنم و دوباره به انعکاس نور چراغهای درخت کریسمس که بر روی پنجره افتاده نگاه می کنم یاد اون روز می اد در ذهنم که با ژاکی و کتی در صحن کلیسا در کنار هم به نیایش مشغول بودیم

و انها دستهایشان را در دستهای من گره داده بودند و از اعماق قلبشان دعا می کردند چه صحبتها و چه رازو نیازهایی با هم داشتیم و چه عیدهایی را در کنار هم گذرانده بودیم و چه خنده ها که در کنار هم کرده بودیم و چه اشکها که با هم ریخته بودیم.اون دو دیگه اصلا پیش من نیستند و دیگر جایی هم نیستند که بتوانم انها را ببینم فقط یاد و خاطراتشان هست که برایم باقی مانده امیدوارم در استانه جشن کریسمس و سال نو انها را هم در کنارم داشته باشم و برای ارامش روحشان دعا می کنم و برایشان ارامش از  خدای بزرگ طلب می کنم .

اشک در چشمانم جمع شده اما باز چشمانم را باز می کنم و خیره به پنجرهءسرد و بی روح می شوم که باز نور چراغها که پنجره را رنگین کرده من و به وجد می اورد.دوباره چشمهایم را می بندم و می رم به اعماق سالهای دور که در یه لحظه انطرف پنجره اردلان را می بینم که زیر بارش برف در حالی که درخته کاجه بزرگی در دست داره برای من دست تکان می دهد و من از دیدن او لبهایم به لبخند ازین می شود و نا خوداگاه دستهایم برای او بالا می رود و برای او تکان می خورد .نسترن که از این حرکت من پی می برد که اردلان در ان طرف پنجره حاضر هست خود را به من در کنار پنجره می رساند و او هم برای اردلان دست خود را تکان می دهد.

ما خود را اماده می کنیم برای اراستن درخت و با خنده و شادی دست در دست هم دو ر ان جمع می شویم و کیارش نیز بعد از مدتی به جمع ما می پیوندد و چهارتایی دور یک میز فارغ از هر نوع غم و اندوه در کنار هم این روز را جشن می گیریم .به راستی چه چیز با ارزش تر از این لحظات در این دنیا وجود دارد .سالها می ایند و می روند انسانها می ایند و می روند غم و غصه ها می ایند و می روند حوادث و رخدادها می ایند و می روند اما چه چیز همیشه باقی می ماند واقعا چه چیز باقی می ماند حالا متوجه شدم که این خاطرات و لحظات شاد هستند که برای انسانها باقی می ماند .ما دنبال چی هستیم؟ همگی برای یه زندگی سراسر ارامش و خوش تلاش می کنیم و عمر را سپری می کنیم اما زندگی خوش و ارامش همیشه در کنار ما هستند و ما بعد از گذراندن سالها تازه پی می بریم که این ارامش و خوشی در کنار ما بودند و ما سراسر عمر خود را به دنبال انها با بهانه های مختلف که اگر چنین باشد و چنان باشد خوش و سعادتمند بودیم می گشتیم .

من حاظرم نیم عمر خود را بدهم و دوباره برگردم به ان زمانها و ان دوران طلایی در صورتی که الان هم لحظه های شاد با من هستند ولی دوست دارم در ان زمانها دوباره زیست کنم و ان زمانها را دوباره با گوشت و پوست و استخون لمس کنم.من الان در کنار درخت کریسمس تنهام اما با یاد دوستانم شادم ارزو می کنم شما هم روزهای شادی را در کنار دوستان و اشنایان خود سپری کنید و کریسمس خوبی را بگذرانید امییییییییین


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 106330


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها